بزرگترین اشتباه ما این بود که همیشه برای اشتباهات خودمان به دنبال مقصر میگشتیم.
و چه اشتباه جبران ناپذیری...
آقا اجازه! خدا تنهایی حوصلهش سر نمیره؟ از تنهایی نمیترسه؟!
میشود هم ناخدا بود، هم با خدا...
-بچهها کی میتونه خورشیدگرفتگی رو تعریف کنه؟
-آقا اجازه خورشیدگرفتگی یعنی خورشید دلش میگیره، بعد ماه میاد بغلش میکنه!
دوست مثل ترشی میمونه؛ هرچی قدیمیتر، بهتر!
دو نقطه، پرانتز باز تا آخر دنیا
خدایا! برای درک «مُحرّم» باید «مَحرم» بود. دلم را «مَحرم» کن
بعد از تو
نه هندوانههایمان شیریناند
نه شیرینیها
بادامها تلخ
پستهها گریان
شادیها زودگذر
غمها بیپایان
بعد از تو
لحظههایم رنگ تنهایی گرفتهاند
و بغضهای فرو خوردهام
طعم گس دلتنگی
بی تو
هر شب، شب یلداست
بی تو
اینجا همیشه پاییز است
محبوب من! بعد از تو گیجم، بیقرارم، خالیام، منگم
بر دار بستی از چه خواهد شد، چه خواهم کرد، آونگم
سازی غریبم من که در هر پردهام هر زخمه بنوازد
لحن همایون تو میآید برون از ضرب و آهنگم
تو جرأت رو کردن خود را به من بخشیدهای ورنه
آیینهای پنهان درون خویشتن از وحشت سنگم
صلح است عشق اما اگر پای تو روزی در میان باشد
با چنگ و با دندان برای حفظ تو با هر که میجنگم
خود را به سویت میکشانم گام گام و سنگ سنگ اما
توفان جدا میافکند با یک نهیب از تو به فرسنگم
در اشک و در لبخند و سوک و سور رنگ اصلیام عشق است
من آسمانم در طلوع و در غروب آبی است بیرنگم
از وقت و روز و فصل و عصر و جمعه و پاییز دلتنگند
و بی تو من مانند عصر جمعهی پاییز دلتنگم
«زنده یاد حسین منزوی»
روزهای جمعه برای من سراسر دلتنگیاند؛ مخصوصا عصر جمعه، قبل از غروب. با این اوصاف دیگر معلوم است عصر آخرین جمعهی پاییز چه حالی داشتهام. همواره پاییز را دوست داشتهام. با آمدنش شاد میشوم، و با رفتنش غمگین. این علاقه علتهای زیادی دارد که فقط یکی از آنها میلاد پاییزی من است. چند روز بیشتر به پایان فصل من نمانده و من برای زمستان سرد هیچ توشهای ندارم. تمام آرزوهایم چون برگهای پاییزی زرد شدند و بر باد رفتند. من، میان خاطرات سرد و مه گرفتهام گم شدهام. این روزها احساس همان درخت بیشاخ و برگ را دارم که در هجوم بادهای سرد و بیرحم، هیچ پناهی ندارد. با این تفاوت که او روزی دوباره با بهار سبز خواهد شد، اما من در هجوم زمستان، ایستاده و تنها خواهم مُرد...
پینوشت: غزل زیبای «حسین منزوی» را برای دلنوشتهی امروز کنار گذاشته بودم. «نصرت رحمانی» هم شعر فوقالعادهای دارد با عنوان «عصر جمعهی پاییز» که پاییز چهار سال پیش در وبلاگ گذاشتم. [+]





